چند قدم تا آسمون
وقتی فکرشو میکنم انگار در اکثر ایرانی ها یه ژن به نام "عشق خارج" وجود داره!!!نمیدونم داخل خارج چی هست که انقدر کشته مرده داره!!! فی المثل: البته این خارج نشین شریف چون کشورش و مردم کشورش براش خیلی مهمه پیگیر تمامی مشکلات اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،تربیتی و ورزش و هنری و... هست و انتقادهای سازنده ای!!!!!!!برای وضع مملکتی، حکومتی و دولتیمان دارد!!!و حتی خیلی غصه میخورند برای ایرانیان مانده(عقب مانده) در ایران!!!! و اگر این انسان شریف اگر در ایران امکانات نمیبیند و فقط در خارج میبیند ...(خب خارج که از گور باباش امکانات نیاورده...تلاش کرده ...با تمام سختی ها...ساخته!!!)خب درسش را که خوانده...پس بسازد همون امکانات رو!هم برای خود هم برای نخود(مخفف نه خود:دیگران) براستی این امکانات چیست که بخاطر آن نخبه و پخمه نیست(واژه ای به معنی خنگ) کربلا یعنی همانجا که می توان بهشت را به زمین فروخت... از کربلا به آسمان نمی رسی...در کربلا به آسمان میرسی... کل ارض کربلا...یعنی هرجا که هستی می توانی به خدا رسید و ما را طالب کربلا آفریده اند چه بخواهیم ...چه نخواهیم...چه بدانیم...چه ندانیم... یزید همه جا را شام خواست...غافل از اینکه کل ارض کربلا... کل ارض کربلا ....آزمون به وسعت زندگیست... باید آنگونه که حسین کربلا رفت...کربلا رفت...! ...................................................................... تصاویر عاشورایی در اینجا را از دست ندهید: این مسئله که چرا انقدر سن ازدواج بالارفته مدتی فکرم رو مشغول کرده بود یکم که فکرکردم سئوالم عوض شد،حالا همش از خودم میپرسم این چندتا ازدواج برای چی اتفاق می افته؟ مزایای ازدواج مال وقتی بود که بین دخترها و پسرها یه عالمه حریم بود،مال وقتی که یه دختر پسر وقتی می تونستن باهم حرف بزنن،شوخی کنن و احتمالا بخندن که حتما یه رابطه ی شرعی بینشون برقرارباشه! یکبار یه متحجری میگفت:"قدیما اطراف ما پر بود از یه عالمه پیرزن چروکیده و فرتوت،سرعقد یکی رو می ذاشتن کنارمون همینکه چادرش رو کنار میزد میدیدیم جوونه و صورتش هیچ چین و چروکی نداره،فکر میکردیم حوریه و از بهشت برامون سفارش ساختش رو دادن،میچسبیدیم بهش و دیگه ولش ن می کردیم!" اما حالا دوروزمونه خوب دوروزمونه ای شده،پیرزن های چروکیده ی دوروورمون جاشون رو دادند به این همه عروس بی دوماد تو خیابونا! دیگه لازم نیست برای شنیدن کلمه های قشنگ از یه دخترحتما شوهرش باشی،همینکه از کنارش رد بشی و یه شماره بندازی تو کیفش،تو تماس اول انقدر قربون صدقه می شنوی که احتمالا فکر کنی اون روز عیدقربانه! پسرای بدعنق قدیم تبدیل شدن به قندعسل هایی که هر روز به دوست دخترشون میگن امروز چقدر خوشگل و متفاوت شدی! مردهای خسیس اون زمون که پول سبزی به زور میدادن تبدیل شدن به پسرای سوسول و لارج و..........لارج!(البته با پول توجیبی که از همون مردای خسیس میگیرنا) باباهای پرریش و سبیل جاشونو با پسرهای خوشگلی عوض کردند که کمندی ابروهاشون به ابروهای هیچ دختری اجازه ی شکارکردن و فرورفتن تو قلب مردم رو نمیدن...... خلاصه اش همه باهم مهربون شدن،همه هی به هم محل میدن،همه باکلاس شدن! حالا شما قضاوت کنید با این همه محبتی که تو جامعه از طرف دختر پسرا به هم تعارف میشه کدوم آدم بی فکری رو پیدا می کنی که کمبود محبت پیدا کنه و بره زن بگیره و کی رو میشه پیداکرد که به خواستگارش جواب مثبت بده؟ مگه جوونا مغز خرخوردن که این همه محبت رو تو جامعه ول کنند و به محبت یه نفر قانع بشن،تازه در مقابل این محبت محدودشده کلی ام مسئولیت قبول کنن!؟ عصرما عصر ارتباطاته اون هم از نوع گستردش،ما هم که با سرعت تمام داریم پیشرفت میکنیم."اندکی صبر سحر نزدیک است" "تاغربی شدن فاصله ای نیست" مرگ بر ازدواج(2) درود بر تجرد(1) اگر با همین سرعت بریم جلو،تا چند سال دیگه ریشه ی همین چندتا ازدواج خارج از برنامه هم از جا کنده میشه،بقیه اش می مونه دوسه تا کمبوددار که به خاطر لباس عروس و بوق بوق بازی تن به این کار میدن،که اون معضل هم راه چاره زیاد داره . مثلا میتونیم هفته ای یکبار قرعه کشی کنیم دونفر رو انتخاب کنیم برن عروسی بگیرن و بوق بوق بازی کنن!!! برگرفته از دوهفته نامه کشیده،ضمیمه روزنامه جوان. خالق نازنینم ...خدای مهربانم...اونایی که توروندارند ..چی دارند؟به چی دلشون خوشه؟!برای کی گریه میکنند و اشک میریزند؟!به عشق کی زنده اند؟! خدای عزیزم..چقدر خوبه که مهربانی مثل تورو دارم ..مهربانی که حتی بعد از هر گناهم بهم میگه.. بیا پیش خودم..بگو که گناه کردی و پشیمانی!!خودم تورو می بخشم! و من هربار می آیم و میروم...آره میروم!...آخه...آخه .. فرشته ای که عبادت70000سال رو به لحظه ای بدون تو بودن فروخت...نمی تونه ببینه که تو در یاد منی!که تو با منی!و مرا میبره با خود لحظه هایی..! اما من هربار برمیگردم..چون باور دارم که تکیه گاهی دارم ..که آغوشی دارم..برای پشیمانی..برای گریه و زاری..! خودت گفتی و من واقعا حس کردم این رو" که من با بندگانم طوری رفتار میکنم که گویی همان یک بنده را دارم"!! چه خوبه که تو با منی...حتی بعد از مرگم!!چه خوبه که انیسی دارم که همیشه آغوشش رو گشاده برای من!حتی تا آخر دنیا..تا آخر قیامت..تا آخر آخرت ...تا آخر بینهایت! برگرفته از ....! یه کم زودتر از خونه دراومدم تا استرس نرسیدن به سرویس رو نداشته باشم،سرخیابون منتظر بودم که خ.رضایی اومد،گرم احوالپرسی بودیم که خ.غیاثی هم رسید.اولی گفت این خواب توسرویس هم نعمتیه برای خودش ها،دومی هم که همیشه میگه من فقط به عشق خواب سرویس از رختخواب بلند میشم حرفشو تایید کرد. سوار سرویس که شدیم،دقت کردم دیدم اغلب بچه ها خوابن،همه سرویس خواب! مسافرها تکمیل شدن راننده با عزمی جزم تر پاشو رو گاز فشار میداد و مصمم تر میرفت. سرویس به نظرم یه دنیا تو اندازه ی کوچیک تر اومد،تو این دنیا یه عده خواب خوابن،یه عده خودشون رو به خواب میزنن یعنی بیدار خوابن،بعضیا خواب و بیدارن و ندرتآ هم بیدارن اما پر از مشغله. تو سرویس اغلب موقع خواب رو صورتشونو میکشن،فکرکنم می خوان راحت بخوابن یا شایدهم میخوان که خواب دیده نشن! خ.جعفری مرتب جابه جا می شد انگار جاش راحت نبود،می گه از خواب سرویس خوشم نمیاد بعدش آدم کسل میشه،به هرحال می خوابه مثل بعضیامون که تو جامعه به احترام خواب بودن یه عده از ما بهتر خودمونو به خواب می زنیم،بله گاهی سکون و سکوت ما خواب یه عده رو راحت تر میکنه! خ. محمدی بیدار بود،عادت داره همیشه صبحا قرآن می خونه مدتها رو یه صفحه زوم می کنه و بعد آروم کتاب رو ورق می زنه.آیه الکرسی شو که خوند می ره سراغ جزوه های زبانش.آره این آدما تو دنیای ما بیدارن اما مشغله هاشون زیاده.کار خوب واسه انجام دادن زیاد دارن وحرف خوب واسه گفتن فراوون. نمی دونم کجاش اما یه جای کارشون می لنگه!مگه میشه یه آدم با تمام لوازم بیداری،بیدار باشه اما بتونه این همه خواب رو تحمل کنه؟ از این همه خواب آلو که بگذریم یه نفر تو سرویس ما هوشیاره....! راننده سرویس رو میگم،هرجا دلش می خواد سرویس خواب رو می بره،شاید نقشش تو دنیای ما همون دست حوادث باشه که آدمای بی برنامه رو با میل خودش جلو می بره. امروز تو یه دست انداز یکی از خواب پرید.چنددقیقه با کسالت جاده رو نگاه کرد بعد سریکی از پیچ ها پیاده شد،با خودم گفتم شاید این همون آدمیه که برگشت یه طوردیکه بیاد،شاید رفت گذشته اش رو تعمیر کنه شاید رفت بیدار بیاد،شایدم از مینی بوس خسته شده بود رفت با تاکسی بیاد! راستی تو بیداری یا خواب؟شده سوار سرویس خواب بشی؟ کاش خواب نباشیم،کاش اگه خوابیم بیدار شیم،کاش وقتی بیداریم مشغله هامون اجازه ی بیدار بودن و بیدار کردن بهمون بدن! 13فروردین امسال1390 یه حرکت جدید زدیم... قرار بود دیوار مقبره ی استرومردخای رو بیاریم پایین...!اما گفتیم هم میراث فرهنگی گیر میده هم اینکه دوتا سنگ قبر فکستنیه دیگه!! درکنار سداکباتان به کوری دشمن پرچم ایران عزیز رو گذاشتیم رو قله و..... بقیه ش هم... مشهوده!! برای سال دیگه برنامه های دیگه داریم...به امید خدا سلامی دوباره.. من برگشتم... راستش...چند رفیقی که خیلی پیش من خرشون میره، گفتن دوباره شروع کن به آپ وبلاگت...ماهم یاریگر و مشوقتیم!!! ماهم گفتیم...چشم...ما ملخص شماهم هستیم...
و معمولا این عشق همراه با اصلیست بنام "باکلاس" شدن!!!
اونهایی که قصد باکلاس شدن دارن تصمیم میگیرن یا آرزو دارن برن خارج!!
هرچی کلاسش بیشتر به خارج نزدیکتر...حالا زمانی که پاش به داخل خارج برسه میشه آخر کلاس!
مخصوصا اگه چندسال زندگی کنه، مقیم بشه و برای تحصیل به آنجا رفته و ماندگار شود که دیگه خود کلاسه!
حضراتی که پس از گذارندن مراحل موفق تحصیلی مثل تحصیل در شریف!!!!برای بورسیه تحصیلی به خارج رفته و تحصیل کرده(تا اینجای زندگی رو با بودجه مملکتمان تحصیل کرده و گذارنده!!!) و اما در همانجای خارج ماندگار شده و به افراد خارجی خدمت شریف کرده...!!!حالا همین حضرات باکلاس خارج نشین پس از تحمل چندی غم غربت!!!!! برای رفع دلتنگی سری به پدرو مادر و اقوام عقب مانده خود سری زده و در محافل و جمع های دوستانه و فامیلی از موفقیت و کلاس خود برای دیگران مایه میگذارند!
البته نگذریم ازین حرفای صدمن یه غازشون که ...واقعا در غربت زندگی سخته و این حتما سختی زندگی غربت است که ول کن این انسان شریف باککککککلللللللاس نیست و او را داخل خارج ماندگار کرده!
اما اگه یه کم با خودمون تفکر کنیم میبینیم که خیلی خیلی حرص داره که در زمانیکه این حضرات شریف در دانشگاه شریف مشغول به تحصیل بودند ،بعضی ها و شاید خیلی ها نان نداشتند بخورند و وضع اقتصادی مملکت همان بود که خودتان میدانید(دیگه این دوره زمونه هرکس برای خودش تحلیلگره ماشاا...)!!!!!!!
اما همین مملکت...یا دولت یا حکومت برای این حضرات شریف در شریف هزینه های گزافی کرده و حتی به داخل خارج فرستادشان که تحصیل کنندو برگردند و به مملکت و مردم خود خدمت کنند و اگر توانست آپولویی هوا کند که چه بهتر!!!افتخار آفرین سرزمینمان میشود!یا اینکه افراد تحصیل کرده تربیت کند که آنها آپولو هوا کنند!آصلا نخواستیم..همان آجر هم هوا کند دمش گرم!!
که نخودان دیگر هم نگذارند و بروند خارج و بهانه بیاورند که نیست...باباجان امکانات نیست!!!!
اما کاش ...کاش همان انسان شریف در همین جا میماند و به جای آپولو آجر هوا میکرد که وجود یک کارگر آجر هوا کن ساختمان برای ما مفیدتر و شریف تر است از یک پروفسور خارج نشین!!
یکی نیست به این حضرات بگه بابا راه همین جاست!!!شما کلی پول بی زبون بیت المال خرجت شده...برای خدمت به مملکتت...!نه نوکری عده ای...!!!
..که البته گوش ایشان فقط برای شنیدن مشکلات مملکتی ایران باز است...!!!!









| Design By : Mihantheme |
