چند قدم تا آسمون

سرنماز چشمش افتاد به جورابش...یه سوراخ بزرگ روی انگشت شست...

تا حالا پیش هیچ کس جز "خدا" جوراب سوراخ نپوشیده بود...!

لبخندی زدو به خودش گفت: تریپ صمیمیت رو حال میکنی...؟!

اما لبخندش خشک شد و ...

...

گناه ها و خطا های ما به چه دلیله؟؟؟

1-احساس پسرخالگی باخدا!

2-امید>ترس

3-درنظرگرفتن خود >  خدا

4_درنظر نگرفتن حضور خدا

 

نوشته شده در ۱۳٩۱/٢/٩ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

بعضی اوقات گیج میشم...متوجه نمیشم که هر کاری رو برای چی و کی میکنم...

برای کی کارمیکنم...؟!برای چی حرف میزنم...؟!

برای کی درس میخونم...؟!برای چی رفتارمو درست میکنم....؟!

واصلا برای کی زندگی میکنم...!؟

غافل میشم...خدا که هیچ...از خودمم غافل میشم....!!!!!!

.

.

.

زندگی میکنیم...برای چی ؟!برای کی؟!

1)خدا

2)خودم

3)مردم

4)هیچکدام

...گزینه های دیگه هم هست ولی اضافه نکردم که تنوع زیاد وانتخاب سخت نشه!!!

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/۱۸ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

یه بنده خدایی از آشناها همیشه دقیقه 90 نماز میخوند...میگفت اونموقع سرخدا خلوت تره!

به نقل از یه بنده خدا و از یه بنده خدادیگه از آیت ا... هاشمی نژاد:

گفتند گه مدتی پیرمردی رو در مسجد میدیده که باحال خوشی مشغول نماز بوده

یه روز که زودتر میره مسجد با پیرمرد همصحبت میشه و میگه قضیه از چه قراره که انقدر با خدا رفیقی و ...!

پیرمرد میگه جوون که بودم کارو درآمدم خوب نبود...

با دوستم به زیارت امام رضا رفتیم و سری به شیخ نخودکی اصفهانی زدیم.

به شیخ گفتم کارو درآمدم خوب نیست چه کنم؟

گفت :نماز اول وقت

گفتم :زندگی و همسر خوب میخواهم

گفت :نماز اول وقت

گفتم: آرزوی حج دارم

گفت :نماز اول وقت و درصورت امکان به جماعت

برگشتم و  همیشه نماز اول وقت میخواندم و آنهم درهمین مسجد به جماعت

بعد از مدتی مردی گفت حجره ای دارم و کمک میخواهم..بیا و کمک دستم باش

بعد ازمدتی گفت پسر خوبی هستی بیا و داماد من باش

بعد از مدتی من و دخترش را به حج فرستاد

.

.

.

.

.

.باخودم فکر کردم که خدا اگه سرش هم شلوغ باشه بازم می آرزه نماز اول وقت بخونی...به دنیا و آخرتش می ارزه!

نمی ارزه؟

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٦ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

گاهی فکرمیکنی خیلی پیشرفت کردی و جلو رفتی و باحال شدی...از خود راضی
اما انگار خدا عمدا یه افرادی رو میاره جلو چشمت و باهات همراه میکنه حتی برای یه مدت کوتاه...که بفهمی هنوز هیچی نیستی...نه پیشرفته...نه باحال...نه...وهنوز خیلی مونده که تازه شبیه بعضیها بشی...!سبز
کاملا بی ربط:
هرچندوقت یه بار به یه شارژر احتیاجه...چقدر کیف میده بعد از فول شارژ شدن!لبخند

نوشته شده در ۱۳٩٠/۱٢/٥ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

وقتی فکرشو میکنم انگار در اکثر ایرانی ها یه ژن به نام "عشق خارج" وجود داره!!!نمیدونم داخل خارج چی هست که انقدر کشته مرده داره!!!
و معمولا این عشق همراه با اصلیست بنام "باکلاس" شدن!!!
اونهایی که قصد باکلاس شدن دارن تصمیم میگیرن یا آرزو دارن برن خارج!!
هرچی کلاسش بیشتر به خارج نزدیکتر...حالا زمانی که پاش به داخل خارج برسه میشه آخر کلاس!
مخصوصا اگه چندسال زندگی کنه، مقیم بشه و برای تحصیل به آنجا رفته و ماندگار شود که دیگه خود کلاسه!

فی المثل:
حضراتی که پس از گذارندن مراحل موفق تحصیلی مثل تحصیل در شریف!!!!برای بورسیه تحصیلی به خارج رفته و تحصیل کرده(تا اینجای زندگی رو با بودجه مملکتمان تحصیل کرده و گذارنده!!!) و اما در همانجای خارج ماندگار شده و به افراد خارجی خدمت شریف کرده...!!!حالا همین حضرات باکلاس خارج نشین پس از تحمل چندی غم غربت!!!!! برای رفع دلتنگی سری به پدرو مادر و اقوام عقب مانده خود  سری زده و در محافل و جمع های دوستانه و فامیلی از موفقیت و کلاس خود برای دیگران مایه میگذارند!
البته نگذریم ازین حرفای صدمن یه غازشون که ...واقعا در غربت زندگی سخته و این حتما سختی زندگی غربت است که ول کن این انسان شریف باککککککلللللللاس نیست و او را داخل خارج ماندگار کرده!

البته این خارج نشین شریف چون کشورش و مردم کشورش براش خیلی مهمه پیگیر تمامی مشکلات اقتصادی،اجتماعی،سیاسی،فرهنگی،تربیتی و ورزش و هنری و... هست و انتقادهای سازنده ای!!!!!!!برای وضع مملکتی، حکومتی و دولتیمان دارد!!!و حتی خیلی غصه میخورند برای ایرانیان مانده(عقب مانده) در ایران!!!!
اما اگه یه کم با خودمون تفکر کنیم میبینیم که خیلی خیلی حرص داره که در زمانیکه این حضرات شریف در دانشگاه شریف مشغول به تحصیل بودند ،بعضی ها و شاید خیلی ها نان نداشتند بخورند و وضع اقتصادی مملکت همان بود که خودتان میدانید(دیگه این دوره زمونه هرکس برای خودش تحلیلگره ماشاا...)!!!!!!!
اما همین مملکت...یا دولت یا حکومت برای این حضرات شریف در شریف هزینه های گزافی کرده و حتی به داخل خارج فرستادشان که تحصیل کنندو برگردند و به مملکت و مردم خود خدمت کنند و اگر توانست آپولویی هوا کند که چه بهتر!!!افتخار آفرین سرزمینمان میشود!یا اینکه افراد تحصیل کرده تربیت کند که آنها آپولو هوا کنند!آصلا نخواستیم..همان آجر هم هوا کند دمش گرم!!

و اگر این انسان شریف اگر در ایران امکانات نمیبیند و فقط در خارج میبیند ...(خب خارج که از گور باباش امکانات نیاورده...تلاش کرده ...با تمام سختی ها...ساخته!!!)خب درسش را که خوانده...پس بسازد همون امکانات رو!هم برای خود هم برای نخود(مخفف نه خود:دیگران)
که نخودان دیگر هم نگذارند و بروند خارج و بهانه بیاورند که نیست...باباجان امکانات نیست!!!!

براستی این امکانات چیست که بخاطر آن نخبه و پخمه نیست(واژه ای به معنی خنگ)
اما کاش ...کاش همان انسان شریف در همین جا میماند و به جای آپولو آجر هوا میکرد که وجود یک کارگر آجر هوا کن ساختمان برای ما مفیدتر و شریف تر است از یک پروفسور خارج نشین!!
یکی نیست به این حضرات بگه بابا راه همین جاست!!!شما کلی پول بی زبون بیت المال خرجت شده...برای خدمت به مملکتت...!نه نوکری عده ای...!!!
..که البته گوش ایشان فقط برای شنیدن مشکلات مملکتی ایران باز است...!!!! 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/٢٥ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

کربلا یعنی همانجا که می توان بهشت را به زمین فروخت...

از کربلا به آسمان نمی رسی...در کربلا به آسمان میرسی...

کل ارض کربلا...یعنی هرجا که هستی می توانی به خدا رسید

و ما را طالب کربلا آفریده اند چه بخواهیم ...چه نخواهیم...چه بدانیم...چه ندانیم...

یزید همه جا را شام خواست...غافل از اینکه کل ارض کربلا...

کل ارض کربلا ....آزمون به وسعت زندگیست...

باید آنگونه که حسین کربلا رفت...کربلا رفت...!

......................................................................

تصاویر عاشورایی در اینجا را از دست ندهید:

http://www.duelfa.com/

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٩/۱٤ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

این مسئله که چرا انقدر سن ازدواج بالارفته مدتی فکرم رو

 مشغول کرده بود یکم که فکرکردم سئوالم عوض شد،حالا

 همش از خودم میپرسم این چندتا ازدواج برای چی اتفاق

می افته؟

مزایای ازدواج مال وقتی بود که بین دخترها و پسرها یه عالمه

 حریم بود،مال وقتی که یه دختر پسر وقتی می تونستن باهم

 حرف بزنن،شوخی کنن و احتمالا بخندن که حتما یه رابطه ی

 شرعی بینشون برقرارباشه!

یکبار یه متحجری میگفت:"قدیما اطراف ما پر بود از یه عالمه

 پیرزن چروکیده و فرتوت،سرعقد یکی رو می ذاشتن کنارمون

 همینکه چادرش رو کنار میزد میدیدیم جوونه و صورتش هیچ

 چین و چروکی نداره،فکر میکردیم حوریه و از بهشت برامون

 سفارش ساختش رو دادن،میچسبیدیم بهش و دیگه ولش ن

می کردیم!"

اما حالا دوروزمونه خوب دوروزمونه ای شده،پیرزن های چروکیده

 ی دوروورمون جاشون رو دادند به این همه عروس بی دوماد تو

 خیابونا!

دیگه لازم نیست برای شنیدن کلمه های قشنگ از یه دخترحتما

شوهرش باشی،همینکه از کنارش رد بشی و یه شماره بندازی

 تو کیفش،تو تماس اول انقدر قربون صدقه می شنوی که

 احتمالا فکر کنی اون روز عیدقربانه!

پسرای بدعنق قدیم تبدیل شدن به قندعسل هایی که هر روز

 به دوست دخترشون میگن امروز چقدر خوشگل و متفاوت

 شدی!

مردهای خسیس اون زمون که پول سبزی به زور میدادن تبدیل

 شدن به پسرای سوسول و لارج و..........لارج!(البته با پول

توجیبی که از همون مردای خسیس میگیرنا)

باباهای پرریش و سبیل جاشونو با پسرهای خوشگلی عوض

 کردند که کمندی ابروهاشون به ابروهای هیچ دختری اجازه ی

 شکارکردن و فرورفتن تو قلب مردم رو نمیدن......

خلاصه اش همه باهم مهربون شدن،همه هی به هم محل

میدن،همه باکلاس شدن!

حالا شما قضاوت کنید با این همه محبتی که تو جامعه از طرف

دختر پسرا به هم تعارف میشه کدوم آدم بی فکری رو پیدا می

 کنی که کمبود محبت پیدا کنه و بره زن بگیره و کی رو میشه

 پیداکرد که به خواستگارش جواب مثبت بده؟

مگه جوونا مغز خرخوردن که این همه محبت رو تو جامعه ول

 کنند و به محبت یه نفر قانع بشن،تازه در مقابل این محبت

 محدودشده کلی ام مسئولیت قبول کنن!؟

عصرما عصر ارتباطاته اون هم از نوع گستردش،ما هم که با

 سرعت تمام داریم پیشرفت میکنیم."اندکی صبر سحر نزدیک

 است"

"تاغربی شدن فاصله ای نیست"

مرگ بر ازدواج(2)                             درود بر تجرد(1)

اگر با همین سرعت بریم جلو،تا چند سال دیگه ریشه ی همین

 چندتا ازدواج خارج از برنامه هم از جا کنده میشه،بقیه اش

می مونه دوسه تا کمبوددار که به خاطر لباس عروس و بوق

 بوق بازی تن به این کار میدن،که اون معضل هم راه چاره زیاد

 داره .

مثلا میتونیم هفته ای یکبار قرعه کشی کنیم دونفر رو انتخاب

 کنیم برن عروسی بگیرن و بوق بوق بازی کنن!!!

 

 

 

 

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٠/٧/۱٠ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

برگرفته از دوهفته نامه کشیده،ضمیمه روزنامه جوان.

نوشته شده در ۱۳٩٠/٦/۳۱ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ توسط سما نظرات () |

Design By : Mihantheme